English![]() |
|
|
|
|
|
از آسمان به
زمین چند نما در ذهن من از سالهای دور؛ سالها پیش در زمان دانشجویی، دوستی داشتم اهل اندیشه و مطالعه که در رشته نمایش تحصیل میکرد. در یکی از شبهای دراز گفت وگو، حرفی زد که تا سالیان سال در ذهنم مانده است. ميگفت اگر امکانی بود که با آن میشد سقف خانهها را برداشت و درون خانههای مردم را نگاه کرد، داستانهای بسیاری آشکار میشد. داستانهای زندگی آدمیان و کردار آنان. به گونهای داستانهای بی نقاب و بی تظاهر که تنها در چهاردیواری خانهها رخ میدهد. این حرف در آن سالها، تأثیرعجیبی بر من گذاشت. از میان آن میشد هزاران هزار حکایت درآورد، از صافی هنر عبور داد و همچون آینهای آن حکایتها را بازتاباند. چند سال بعد به لطف دوستی دیگر، نسخه اصلی فیلم "بهشت بر فراز برلین"، ساخته وَندِرس را دیدم. ماجرای فیلم به این ترتیب بود که دو فرشته به نامهای دامیل و کاسیل از آسمان برلین هبوط میکنند تا راز آدمیان را دریابند. دامیل، به دنیای آدمیان دل میبندد و عاشق میشود. او میماند و انسان میشود و کاسیل همچنان فرشته باقی میماند. فیلم، سراسر اشاره و معنا بود و بیننده را وا میداشت تا به گونهای جدیتر به زیباییهای پیش پا افتاده در زندگی روزمره بنگرد. از آسمان به زمین. این از نو نگریستن و جور دیگر دیدن، از مؤثرترین حالتهایی است که بیننده از آن تأثیر میپذیرد. دامیل در صحنههای پایانی فیلم میگوید: من حالا چیزی را میدانم که هیچ فرشتهای نمیداند و آخرین دیالوگ فیلم اینچنین است: ما حرکت را آغاز کردیم. |
||